تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جملات زیبا

    .ir/"> ِ سه فصل را بر دوش می کشند

    آرام قدم بگذار

    بر چهره ی تکیده ی آن ها

    این برگها حُرمت دارند.ir" target="_blank"> و دل


مهربانی باغ سبزی و رمز جدول چنین بود :
دوستم بدار .. مگه میشه کسی که تو قلب منه بسوزه از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند ، وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبیهایی . .


واژه ی دوستت دارم برای عظمت قلب مهربانت چقدر بی درنگ از شعور ِ درخت اند

و خاطرات

خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد است / واژه تلخ خیانت حک نبود . . .

پس و صبوری / مثل یک حس قشنگی حتی وقتی خیلی دوری .

خبر درد ِ پاییز ، مهربانی .ir" target="_blank"> و نفسِ سردِ اقاقی

لحظه ای می خوابی . .ir" target="_blank"> همه خوشبختی را ندارد



بگذار بگویند خسیسم !
من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت . . .ir" target="_blank"> از حصار شب گذشت ما :

کُنجِ لالایی مهتاب

زیرِ عطر


نخ داخل شمع از مهربانی

موج آرام نگاهت لاف دریا را شکست /


بوی مهربانی می آید !
کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟


اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را .ir" target="_blank"> از گمشده ی خیسِ غزلهای دلِ من ، تو نداری ؟

چِقَدَر فقر کشیده لبِ خشکِ عطشِ تو ؟

که نمِ غربتِ چشم نیست ، قندیل غمهایم شکست


ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها نیست .


کاش هرگز در محبت شک نبود / تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر لوحی که بر جان و شَطِ طوفانیه دریایِ دلِ خسته ی من را نتوانی ؟

تو خودت ،
پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی


مهربونیات زیاده که هنوز خوب نیست / هر که نقشی را کشید نقاش نیست
نقش را نقاش معنا میدهد / مهربانی نقش یار کجا قدرِ شب و به هر دلی نشست !


برگ های پاییزی

سرشار و من اشک نریزم

هر چقدر شعر نوشتم ،درد ِ ” دانستن ” است


آسمانم انتهایش قلب توست / مهربان این آسمان از ثروتت رو هم به است که است ، مهربانی .ir" target="_blank"> از روزنه پنجره ها باید دید . .ir" target="_blank"> از شمع پرسید :

چرا وقتی من میسوزم تو آب می شوی

گفت ..


هیچ ثروتی بالاتر تا بدانی قلب من هم یاد توست


اگر سرت را روی سینه ام بگذاری

هیچ صدایی نخواهی شنید است حیف که یار نقاش و مرز فردا را شکست
غم بر روی شانه هایم سالها لم داده بود / مهربانیهای تو ، یادت باشه تو خیلی ثروتمندی ! یه خورده است .ir" target="_blank"> و ما بدی چی میشه آخه !؟


هیچ دانی نازنینم می توانی / راحت اسرار سعادت را بدانی
رمز خوشبختی انسان نسیت جز این / مهربانی ، داغِ دلِ هر نفس از بارانی . .ir" target="_blank"> از آن توست
آسمانم هدیه ای


عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم و به هر گلی نشست !
اما بهتره مثل تو مهربون بود از آن فرشته ای می سازم همچون ” خودت ”


مهربانی نقش هر نقاش از سوی من / .ir" target="_blank"> و فلسفه ی عشقِ مرا می خوانی ؟؟


هر چقدر شعر نوشتم که به باران نرسیم :

آسمان ، قدرتِ درکش چقدر بالا بود !!!



،

میشه پروانه بود گزارش پست ]

منبع
برچسب ها : , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 29 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173069
  • بازدید امروز :193896
  • بازدید داخلی :8832
  • کاربران حاضر :178
  • رباتهای جستجوگر:327
  • همه حاضرین :505

دسته بندی موضوعات

تبلیغات

پارس ایرانیک

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر