خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان جالب خواستگاری یک خر...

    داستان جالب خواستگاری یک خر...

    خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

    برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

    خر مادر بگفتا : ای پسر جان تورا من دوست دارم بهتر از جان

    ز بین این همه خرهای خوشگل یكی را كن نشان چون نیست مشگل

    خرك از شادمانی جفتكی زد كمی عرعر نمودو پشتكی زد

    بگفت : مادر به قربان نگاهت به قربان دوچشمان سیاهت

    خر همسایه راعاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

    بگفت: مادر برو پالان به تن كن برو اكنون بزرگان را خبر كن

    به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

    دوتا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش

    خریداری نمودند یك طویله همانطوری كه رسم است در قبیله

    خر دانا كلام خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید

    دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوشتیپ در آیی

    یكی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته

    برای بار سوم خر بپرسید كه خر خانم سرش یكباره جنبید

    خران عرعر كنان شادی نمودند به یونجه كام خود شیرین نمودند


    این مطلب تا کنون 4 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : مادر ,خانم ,بگفت ,نمودند ,بگفت مادر ,
    داستان جالب خواستگاری یک خر...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده